>khoshbakhti injast <

khoshbakhti injast
خوشبختی ازآن کسی است که به دیگران خوشبختی بخشد............
< ابزار وب href=http://p30java.com/ >ابزار وبلاگنویسان
ابزار وبلاگنویسان

 inam biografiye kasi k dosesh daramo ta ye modat dg behesh nazdik misham...............

سلنا ماری گومز (به انگلیسی: Selena Marie Gomez) (زاده: ۲۲ ژوئیه ۱۹۹۲) بازیگر و خواننده اهل آمریکا است. او بیشتر به خاطر بازی در نقش آلکس روسو در سریال کمدی «جادوگران سرزمین لرزان» از شبکه دیزنی به شهرت رسیده‌است. وی بازیگری را با نقش آفرینی در فیلم‌های تلویزیونی شروع کرد. جدیدترین آلبوم وی «وقتی خورشید غروب می‌کند» (w

نام مادر وی مندی تیف بوده و اصلا ایتالیایی تبار است. مادر گومز دارای سابقه بازیگری نیز بوده پدر وی، ریکاردو گومز، اصلیت مکزیکی دارد. پدر و مادر سلینا وقتی که وی ۵ ساله بوده از هم جدا شدند. مادر وی دوباره در سال ۲۰۰۶ ازدواج کرد. سلنا دیپلم دبیرستان خود را در می‌۲۰۱۰ از طریق تحصیل در منزل دریافت کرد. او مسیحی کاتولیک است و در سن ۱۲ سالگی حلقهٔ خلوص مسیحیان (Purity ring) را بدست کرد ولی در سال ۲۰۱۰ آن را دراورد. پنج سگ نجات یافته دارد و خود را «عاشق حیوانات بزرگ» می‌داند. او دوست‌دختر جاستین بیبر، خواننده و ترانه‌سرای اهل کانادا است.

hen the sun goes down) نام دارد.

سلنا گومز، فعالیت‌های بازیگری، خوانندگی، نوازندگی و همچنین شاعری و دوبلری یک کارتون به اسم هورتون را دارد. بازی در نقش مری سانتیاگو در فیلم another cinderella story و رقصیدن زیبا و بی نظیر وی همراه با اندرو سیلی، موجب شد تا وی شهرت بسیار خوبی پیدا کند. اکنون وی به یکی از بزرگ‌ترین ستارگان جوان امریکا تبدیل شده‌است. شغل بازیگری خود را در سن ۷ سالگی با بازی در فیلم بارنی و دوستان اغاز کرده. سپس عهده دار نقش مکملی در فیلم بازی تمام شده شد. در سال ۲۰۰۴ استعداد وی مورد توجه عوامل شبکه والت دیزنی قرار گرفت وی ابتدا به عنوان بازیگر مهمان در چند فیلم از جمله هانامونتانا Hannah Montana و مجموعه زندگی زاک وکدی The Suite Life of Zack & Cody بازی کرد. سپس عهده دار نقش اصلی در مجموعه Wizards of Waverly Place شده حضور وی در مجموعه Disney Channel movie در سال ۲۰۰۹ سبب شد تا این مجموعه به بیش از۱۱٫۴ میلیون بیننده در اولین قسمت خودش دست یابد. از دیگر کارهای وی، بازی در نقش اول another cinderella story و بازی در نقش اول فیلم princess protection که نقش اول را با demi lovato با هم بازی می‌کردند. وی به تازگی فیلمی بازی کرده به نام Ramona and Beezus که Joey King در آن نقش Ramona و سلنا نقش خواهر بزرگترش Beezus را بازی می‌کند. این فیلم سینمایی برگرفته از رمان‌های متعدد Ramona & Beezus ساخته شده‌است که به تازگی نیز به روی پرده رفته‌است. monte carlo فیلم دیگری است که در تابستان ۲۰۱۱ به روی پرده رفت. فیلم مونت کارلو اول جولای به روی پرده سینما رفت و تقریبا بعد از یک هفته با ۷،۶۰۰،۰۰۰ میلیون دلار فروش رتبهٔ پنجم را به دست آورد.

فعالیت فردی

در سال ۲۰۰۸ گومز موزیک ویدیو Cruella de Vi را برای آلبوم تلفیقی DisneyMania ۶ کمپانی دیسنی و سه تک آهنگ برای موسیقی متن فیلم Another Cinderella Story ضبط کرده‌است. او همچنین ترانهٔ Fly to Your Heart برای انیمیشن Tinker Bell سال ۲۰۰۸ را خوانندگی کرد. سلنا در ماه جولای سال ۲۰۰۸ یعنی قبل از تولد شانزده سالگی اش باHollywood Records (از زیر مجموعه‌های کمپانی دیسنی Disney)قرار داد بست. در سال ۲۰۰۹, گومز ترانهٔ One and the Same را با دمی لواتو(Demi Lovato)برای فیلم «برنامهٔ حفاظت از شاهزاده» (Princess Protection Program) همخوانی کرد.

فعالیت گروهی

سلنا گومز عضو گروه پاپ نوجوانان Selena Gomez & the Scene است. اعضای گروه شامل سلنا گومز-خواننده-اتان رابرتز(Ethan Roberts)-گیتار- جوی کلمنت (Joey Clement) -گیتار برقی- گرگ گارمن (Greg Garman)-طبل-ودن فارست (Dane Forrest)-کیبورد- می‌باشد. این گروه تا به حال ۳ آلبوم استودیویی به نام‌های Kiss And Tell و A Year Without Rain و when the sun goes down منتشر کرده‌است. آلبوم Kiss And Tell در ۲۹ سپتامبر ۲۰۰۹ از طریق کمپانی ضبط Hollywood Records منتشر شد که در ۵ مارس ۲۰۱۰ موفق به گواهینامه گلد از طرف انجمن صنفی ضبط موسیقی آمریکا(RIAA) شد. تک آهنگ "Naturally" آلبوم نیز در ۱۵ جولای همان سال نشان پلاتینیوم (RIAA)رااز آن خود کرد. این گروه دومین آلبوم خود(A Year Without Rain)را در ۱۷ سپتامبر ۲۰۱۰ منتشر کرد که در همان آغاز با ۶۶۰۰۰ نسخه فروش چهارمین آلبوم پرفروش در لیست بیلبورد ۲۰۰ (Billboard 200) آمریکا شد. سومین آلبوم باند با نام «when the sun goes down» در ۲۸ جون ۲۰۱۱ منتشر شد.





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 9 بهمن 1390 توسط negin

تا توانی رفع غم از چهره ی غمناک کن


در جهان گریاندن آسان است


اشکی پاک کن





نوشته شده در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط negin

دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهن کرده بود؛ فریب می‌فروخت. مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌کردند و هول می‌زدند و بیشتر می‌خواستند. توی بساطش همه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و خیانت،‌ جاه‌طلبی و ... هر کس چیزی می‌خرید و در ازایش چیزی می‌داد. بعضی‌ها تکه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای از روحشان را. بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را. شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هم می‌زد. دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف کنم.
انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من کاری با کسی ندارم،‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن کرده‌ام و آرام نجوا می‌کنم. نه قیل و قال می‌کنم و نه کسی را مجبور می‌کنم چیزی از من بخرد. می‌بینی! آدم‌ها خودشان دور من جمع شده‌اند. جوابش را ندادم. آن وقت سرش را نزدیک‌تر آورد و گفت‌: البته تو با اینها فرق می‌کنی.تو زیرکی و مومن. زیرکی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد. اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هر چیزی فریب می‌خورند. از شیطان بدم می‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم که حرف بزند و او هی گفت و گفت و گفت. ساعت‌ها کنار بساطش نشستم تا این که چشمم به جعبه‌ای عبادت افتاد که لا به لای چیز‌های دیگر بود. دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یک بار هم شده کسی، چیزی از شیطان بدزدد. بگذار یک بار هم او فریب بخورد. به خانه آمدم و در کوچک جعبه عبادت را باز کردم. توی آن اما جز غرور چیزی نبود. جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت. فریب خورده بودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود! فهمیدم که آن را کنار بساط شیطان جا گذاشته‌ام. تمام راه را دویدم. تمام راه لعنتش کردم. تمام راه خدا خدا کردم. می‌خواستم یقه نامردش را بگیرم. عبادت دروغی‌اش را توی سرش بکوبم و قلبم را پس بگیرم. به میدان رسیدم، شیطان اما نبود. آن وقت نشستم و های های گریه کردم. اشک‌هایم که تمام شد،‌بلند شدم. بلند شدم تا بی‌دلی‌ام را با خود ببرم که صدایی شنیدم، صدای قلبم را. و همان‌جا بی‌اختیار به سجده افتادم و زمین را بوسیدم. به شکرانه قلبی که پیدا شده بود






نوشته شده در تاریخ جمعه 2 دی 1390 توسط negin

خداوندا !


مگر نه‌اینکه من نیز چون تو تنهایم


 پس مرا  دریاب


و به سوی خویش بازگردان ،


دستان مهربانت را بگشا 


که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم ...





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 آذر 1390 توسط negin

هر گاه که فکر میکنم برخاسته ام پایم به جایی میخورد و میافتم


هر گاه که فکر میکنم که برخاستن کاری است بس دشوار


 بر میخیزم وبه راهم ادامه میدهم


حالا بعد از یک بار دیگر به زمین خوردن برخاسته ام


 گرد و خاک را از لباسم پاک میکنم


ساکم را بر میدارم و به راه می افتم


این بار راهی را برمیگزینم که تو در مسیرش نباشی


 راهی که حتی جای پایت را باد جارو کرده باشد وبویت را باران شسته باشد


 دیگر وقتی که داری به زمین می خوری به من تکیه نخواهی داد


اعتماد در رابطه با تو مفهوم خود را برای چندمین بار از دست داده است


 و جایش را به تردید داده است . دهانت بوی دروغ میدهد


می خواهم از تو متنفر باشم


به همین سادگی





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 20 آذر 1390 توسط negin

آنقدر چیزها اتفاق می افتد که نمی دانم از کدامشان شروع کنم.


احساس می کنم در فیلمی بازی می کنم با حرکت تند.


 احساس می کنم زمان به سرعت می گذرد.


شاید برای این است که روزها کوتاه و کوتاهتر می شوند.


 گویی از کنار لحظه ها می گذرم


 این روزها بدون اینکه آنها را زندگی کرده باشم.


انسانی هستم سرما خورده با خوشمزه ترین غذا


 که در دهانش عاری از هر گونه مزه و طعمی است.


همه چیز در ذهنم معلق است.


 در باره همه چیز میتوانم بنویسم


 و لی نمی دانم


 چرا همیشه آنقدر طولش می دهم که دیر می شود


 و موضوع اهمیتش را از دست می دهد.


آنوقت نوشتن می شود یک لیوان چای سرد


 که دیگر میل نوشیدنش را ندارم.


 حالت آدمی را پیدا می کنم


که دیر سر قرارش رسیده باشد





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 آبان 1390 توسط negin

ای مهربانتر از من
 با من
در دستهای تو
 آیا کدام رمز بشارت نهفته بود ؟
 کز من دریغ کردی
تنها تویی
 مثل پرنده های بهاری در آفتاب
 مثل زلال قطره بباران صبحدم
 مثل نسیم سرد سحر
 مثل سحر آب
 آواز مهربانی تو با من
 در کوچه باغهای محبت
 مثل شکوفه های سپید سیب
ایثار سادگی است
 افسوس آیا چه کس تو را
 از مهربان شدن با من
 مایوس می کند؟





نوشته شده در تاریخ جمعه 18 شهریور 1390 توسط negin

باصدایت قلبم آرام میگیرد

                                                   بانگاهت دلم قرص میگردد

باهمه ی مهربانیت بادنیا می جنگم

                                                                هنگامیکه که تودر قلبمی دنیابی ارزش است

حضورتودر قلبم شکوهی دیگر دارد

                                                   تودر قلبم پادشاهی

دیگرآن سرزمین ازآن توست

                                        اگربشکنی آنرا

فقط می گریم

                             امابدان پادشاه قلبم

                                                          تاابد تورامیپرستم.

(سروده ای از مدیر وبلاگ)





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 14 شهریور 1390 توسط negin

این ترانه ای ست دل انگیز

                                         پروانه های آسمان سوی تومی آیند

ای ماه من کی پرده ازرخت برمیداری؟

                                                     کدامین هنگام چشمانم بر قدومت روشن می شود؟

کدامین هنگام دستانت را

                                       بر سرم میکشی؟

توکجای که نگاهم به در ماند

                                          توکجایی که چشمانم خیس شد

اما صدایی از تو نیامد

                                    چشمانم تاریک شد

اکنون گوش به صدای پایت میدهم

                                                         اگراین راهم بگیری دیگر چگونه منتظرت باشم؟؟؟

                                                و

              عشق والاترین هدیه ی خداوند است.       

                                  





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 7 شهریور 1390 توسط negin
 
دخترم جرالدین, از تو دورم , ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمیشود.تو کجایی؟در پاریس ,روی صحنه تئاتر پرشکوه شانزه لیزه؟این را میدانم و چنان است که گویی در این سکوت شبانگاهی ,آهنگ قدمهایت را میشنوم.شنیده ام نقش تو در این نمایش پرشکوه, نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.
جرالدین, در نقش ستاره باش و بدرخش ,اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند به تو فرصت هوشیاری داد بنشین و نامه ام را بخوان. من پدر تو هستم.امروز نوبت توست که صدای کف زدن های تماشاگران گاهی تو را به آسمانها ببرد.به آسمانها برو ولی گاهی هم به روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن; زندگی آنان که با شکم گرسنه در حالی که پاهایشان از بینوایی می لرزدو هنرنمایی می کنند. من خود یکی از ایشان بوده ام.جرالدین دخترم ,تو مرا درست نمی شناسی در آن شب های بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن هم داستانی شنیدنی است.
داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد, داستان من است.من طعم گرسنگی را چشیده ام.من درد نابسامانی را کشیده ام.و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمی کند. با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آنکه بمیرند حرفی نباید زد. به دنبال نام تو نام من است :"چاپلین"
جرالدین دخترم, دنیایی که تو در آن زندگی می کنی, دنیای هنرپیشگی و موسیقی است.نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر شانزه لیزه بیرون می آیی, آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن .حال آن راننده تاکسی که تو را به منزل میرساند بپرس .حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت ,مبلغی پنهانی در جیبش بگذار. به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد.اما برای خرجهای دیگر باید صورت حساب ان را بفرستی.
دخترم جرالدین گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر را بگرد و مردم را نگاه کن. زنان بیوه ,کودکان یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو:من هم از آنان هستم.تو واقعا یکی از آنان هستی و نه بیشتر.هنر قبل از اینکه دو بال به انسان بدهد اغلب دو پای او را میشکند . وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر تماشاگران خویش بدانی, همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم.آنجا بازیگران همانند خویش را خواهی دید که از قرن ها پش زیبا تر از تو ,چالاکتر از تو و مغرور تر از تو هنرنمایی میکنند.اما در آنجا از نور خیره کننده تئاتر شانزه لیزه خبری نیست.
دخترم جرالدین ,چکی سفید امضا برایت فرستاده ام که هر چه دلت می خواهدبگیری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی با خود بگو:سومین فرانک از آن من نیست.این مال یک مرد فقیر و گمنام است که امشب به یک فرانک احتیاج دارد.جست و جو لازم نیست.این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف می زنم برای آن است که از نیروی فریب و افسون پول ,این فرزند بی جان شیطان خوب آگاهم. من زمانی دراز در سیرک زیسته و همیشه و هر لحظه برای بند بازان روی ریسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده بیشتر از بند بازان ریسمان نا استوار سقوط می کنند.
دخترم جرالدین ,پدرت با تو حرف می زند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب بدهد و آن شب است که این الماس, آن ریسمان نا استوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است. روزی که چهره زیبای یک اشراف زاده بی بند و بار تو را بفریبد آن روز است که بند بازی ناشی خواهی بود. همیشه بند بازان ناشی سقوط می کنند از این رو دل به زر و زیور نبند. بزرگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد. اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی ,با او یک دل باش و به راستی او را دوست بدار. معنی این را وظیفه خود در قبال این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد. او از من بهتر معنی عشق را می داند. او برای تعریف "عشق "که معنی آن" یکدلی" است شایسته تر از من است.دخترم هیچ کس و هیچ چیز دیگر در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد.دختری ناخن پای خود را برای آن عریان می کند. برهنگی بیماری عصر ما است. به گمان من تن تو ,باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.حرف بسیار برای تو دارم ,ولی به وقت دیگر می گذارم.و با این آخرین پیام نامه را پایان می بخشم. انسان باش, پاک دل و یکدل ;زیرا گرسنه بودن, صدقه گرفتن و در فقر مردن بارها قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است.




نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 12 مرداد 1390 توسط negin

به مهریا میروم شاید بسوی ساحلی دیگر

مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر

من ازروزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم

که می افتد چشمانت بدنبال دلی دیگر

به دنبال  کسی جامانده از پروازمیگردم

مگر بیدارسازد غافلی را غافلی دیگر





نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 29 تیر 1390 توسط negin

نگاهشو به این طرف و اون طرف میندازه کسی مثل اون تنها نیست  بعد از چند دقیقه یکی رو دید که مثل خودش تنها ست .احساس میکنه اونو جایی دیده تا اینکه دخترک جلو میاد و میگه شما قبلا اونجا تویه اون کلاس نبو..

حرفش تموم نشده دختر میگه اره و کم کم با هم دوست میشن..

ولی یه دختر تنها یه دیگه حس خوبی به تنهایی داره ولی بعد از چند دقیقه احساس میکنه کاش یه نفر بود تا با هاش دوست میشدم ...

 چند روزی از تنهایی دختر میگذره تا یکی میاد جلو و میگه چرا تو تنهایی 000 دختر حس خوبی میکنه تویه دلش داد میزنه و میگه خدا جونم خیلی دوستتت دارم تو هنوزم دوستت دارم شکر و...............0  سروده ای از نگین

 

 

گر به هوا پری مگسی باشی.گربه دریا روی خسی. دلی به دست اور تا کسی باشی.

(خواجه عبدالله انصاری)





نوشته شده در تاریخ جمعه 10 تیر 1390 توسط negin

 

به نام او که عشق را آفرید وعشق را دوست دارد

اره همه دیگه خسته شدیم ولی بیا تا با هم یه دنیا ی جدید بسازیم یه دنیا که در هر لحظه از اون خدا وجود داشته باشه بیا فقط چند قدم مونده تا برسیم به دنیای ایده عال به اون جایی که فقط من و تو و  خداییم 0 خدایی که اگه از ته قلب بهش ایمان بیاری تا اخرش با هاته مثل یه رفیق با معرفت  0 رفیق نیمه راه نیست حتی اگه بهش بد کنی 0آهان اینجا همون جاست خدا دقیقا یه قدم با تو فاصله داره شایدم اصلا بین تو اون فاصله معنا نداشته باشه 0همون جایی که نشستی .ایستادی یا ...0 خدا همون جاست حالا یه نفس عمیق بکش دیگه وجودش و  احساس میکنی تا وقتی زنده ای0

اینو نوشتم تا   بگم دل به هر بی سر و پا یی ندیم حتی اگه باور کردی خدایی نیست0 هیچکس لایق پادشاهی در قلب من و توی دوست رونداره

سروده از نگین(مدیرسایت)





نوشته شده در تاریخ جمعه 10 تیر 1390 توسط negin

بیوگرافیadam lambert

نام کامل: Adam Mitchel Lambert

تولد: 29 ژانویه 1982 (27 ساله)

ایالات متحده آمریکا Indianapolis, Indiana

محل زندگی : San Diego , California , United States

سبک های موزیک : پاپ ، راک

شغل ها: خواننده، ترانه نویس، بازیگر

وبسایت رسمی: www.Adam-official.com

 

آدام میشل لامبرت یک خواننده ، ترانه نویس و یک بازیگر آمریکایی از شهر سان دیگو کالیفرنیائه. در ماه می 2009 آدام برای فصل هشتم شوی تلویزیونی آمریکن آیدل ثبت نام کرد و در نهایت به مقام دوم رسید(نامردیه). آدام اولین آلبوم خود با نام "برای سر گرمی تو" (For Your Entertainment) را منتشر کرد. این آلبوم از نظر فروش به سومین آلبوم ماه در دسامبر 2009 رسید. این آهنگ در هفته اول 198000 نسخه فروش کرد.

زندگی اولیه: آدام در ایندیانا پولیس ایالت ایندیانا در ایالات متحده آمریکا بدنیا آمد. پسر لیلا که یک طراح داخلی بود و ابر لامبرت که بعنوان مدیر برنامه ها در شرکت نواتل وایرلس کار می کرد. او کمی پس از تولدش از ایندیانا پولیس به سان دیگو نقل مکان کرد و در آنجا بزرگ شد. او به مدرسه ابتدایی دیر کاریون رفت و در همان جا بود که برنده مسابقه ایربند شد که قصد داشت مایکل جکسون آینده را دریابد. او به دبیرستان MCHS  رفت . در همان جا بود که در تئاتر، دسته خوانندگان و اغلب در گروه جاز مدسشون میخواند. او یهودی است. او به معبد هنر ساندیگو می رفت و اغلب در مراسم مذهبی شرکت داشت.

کار اولیه

آدام از وقتی تقریبا ده ساله بود یک بازیگر صحنه بود. در حدودا دوازده سالگی در چند فیلم بازی کرد از مهم ترین هاشون میشه کاپیتان هوک و پیتر پن اشاره کرد.

در 19 سالگی آدام امریکا را ترک کرد . برای چند ماه یک دوره بازیگری دید در چند فیلم بازی کرد و دوباره به امریکا برگشت. در هنگام بازی خیلی مسمم و حرفه ای بود.

American Idol

او برای فصل هشتم شوی تلویزیونی آمریکن آیدل شرکت کرد. او در مرحله اول با رای مثبت هر چهار داور (Simon Cowel, Randy Jackson, Cara Garigardi , Paula Abdul) به مرحله هالیوود راه یافت. او طی مراحل مختلف از مدونا مایکل جکسون کویین، ارو اسمیت و یکی دو نفر دیگه آهنگ خوند و نهایتا به مرحله فینال رسید که اونجا به کریس آلن (Kris Allen) شکست خورد( نامردیه) هر چند همه رای رو به آدام دادند.

در نوامبر سال 2009 آدام اولین آلبوم خود با نام برای سرگرمی تو (FOR YOUR ENTERTAINMENT) را منتشر کرد. شایعاتی در مورد همجنس گرا بودن آدام هست که خودش در بعضی از صحبت هاش اون رو تایید و تکذیب کرده. در رولینگ استون مگزین او هنگام خواندن آهنگ فور یور انترتینمنت بوسه ای بر لبان یک گیتاریست زد که جنجالی به پا کرد. آدام در پی این ماجرا گفت: سال هاست که زنا از هم لب میگیرن ولی کسی بهشون کاری نداره ولی وقتی دو تا مرد این کارو میکنن همه قاط میزنن.

او در شو های تلویزیونی زیادی شرکت کرد که آخریش برنامه اپراه بود که در آن آهنگ Whataya want from me  رو اجرا کرد. آلبوم فور یور انترتینمت شامل 14 موزیکه که از مهم ترین آنها میتوان به

1.    Whataya want from me

2.    For your entertainment

3.    Time for miracles

اشاره کرد. هر سه موزیک ویدئو هم دارند.

ادامه امریکن آیدل

درماه جوان سال 2009 های فای رکوردینگس افشا کرد که اولین آهنگ آدام در یک شوی تلویزیونی به نمایش در خواهد آمد ( اون موقع هنوز در حال انجام مسابقه در امریکن آیدل بود) آدام دو جایزه از دو کمپین را بدست آورد که سومیش هم در راهه و احتمال پیروزی آدام خیلی بالاست.

1.    Young Holly wood Awards    برای خواننده سال

2.    Teen Choice Awards                برای خواننده محبوب نوجوانان





نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 2 تیر 1390 توسط negin

درودبرهمشهریان گرامی.مدیرسایت (نگین)نمایشگاهی از آثارهنری خود را در آدرس زیر افتتاح نموده است.

 

با صفای وجود خود مارا خشنود سازید.

آدرس(اصفهان-کتابخانه مرکزی-سالن شماره ی 2)

افتتاحیه(28 /خرداد/1390- ساعت17)

صبح ها 10الی 13 و عصرها17الی 21

 

اختتامیه(2تیرماه 1390)

شادوسربلند باشید....





نوشته شده در تاریخ دوشنبه 16 خرداد 1390 توسط negin
(تعداد کل صفحات:2) 1 2
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک

قالب میهن بلاگ

download

قالب بلاگفا

قالب وبلاگ

چت

قالب بلاگ اسکای

قالب وبلاگ

اخلاق اسلامی

قالب وبلاگ

قالب وبلاگ